خرید بک لینک
همه ی قصه های عالم درون من رخ می دهد،همه ی قصه های عالم را می دانم ،
چند هزار شب مرا میخواهی
تا شهرزادترین
قصه گویان را شرمگین کنم
تا عشق و امید را به
قلب تو با آن کبوتر ترسان
هدیه کنم
دستت را بگیرم و بگویم ،
برخیز رفیق
وقت رفتن است؟

الهه گفت،
پس از این نام
تو را خاتون قصه ها می نامیم
باشد که این نام متبرک
برایت خیر و برکت بیاورد
زمان گذشت
ومن به خیر و برکت الهه اندیشیدم
که چیست؟
ثروت
زیبایی
عشق
کدامیک از اینهاست؟
زمان گذشت ،دانستم

برکت برای یک قصه گو
یافتن و بافتن قصه هاست
آرزوی قصه گو ،مهربانی و
بیداری شبهای تنهایی
و شنیدن قصه ای است که غصه از دلت برباید ،
الهه بار دیگر مرا خواند؛

خاتون قصه ها،
همه ی وجودم خندید.
الهه را در آغوش گرفتم

من قصه گو شدم

برچسب: نویسنده: میلاد اسدی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 22:08

صفحه بندی