
هشتاد وسهدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.… وقتی که پدرم مرد ، نوشتم : پاسبان ها همه شاعر بودند.حضور فاجعه، آنی دنیا را تلطیف کرده بود. فاجعه، آن طرف سکه بود و گرنه من میدانستم و میدانم که پاسبانها شاعر نیستند. در تاریکی آنقدر ماندهام که از روشنی حرف بزنم …...
ادامه مطلب
هشتاد و چهاردر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.من این ایوان نُه تو را نمی دانم نمی دانم من این نقاش جادو را نمی دانم نمی دانم مرا گوید مرا هرسو، تو اِستادی بیا این سو، که من آن سوی بی سو را نمی دانم نمی دانم مرا جان طرب پیشه ست که بی مطرب نیارامد من این جان طرب جو را نمی دانم نمی دانم چو طفلی گم شدستم من ، میان کوی و بازاری که این بازار و این کو را نمی دانم نمی دانم مرا سیلاب بربوده مرا جویای جو کرده که این سیلاب واین جو را نمی دانم نمی دانم چو مردان صف شکست...
ادامه مطلب
هشتاد و پنجدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.شب، شب، شب!آیا شب یک اتفاق است ؟شبِ مردن، شب تولد !آیا شب یک حس است؟شب دشوار،شب هموار!آیا شب یک اندازه است؟شب بلند ،شب کوتاه!آیا مکان است؟در ابتدای شب،در امتداد شب،در انتهای شب!آیا شب رنگ است؟شبِ روشن،سفیدشبِ تاریک،سیاه!آیا شب یک شخص است؟شب ظالم،شب عاشقشب دشوار !من یک شب زنده دارم !نمی دانم شب چیست یا کیست؟فقط این را می دانم که شبرفیقی وفادار است ؛شب و سکوتدر دلم حلول می کنند ،هرشب با ماه وستاره، قایم باشک بازی م...
ادامه مطلب
هشتاد وششجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.بی بی مریم بختیاری از زنان تحصیل کرده و روشنفکری بود که به طرفداری از حقوق زنان و آزادیخواهانِ جنبشِ مشروطه برخاست. وی به دلیل زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشینِ خان بود عدهای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان میپرداخت.بیبیمریم، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد بختیاری برای فتح تهران محسوب میشد. وی طی نامه ها و تلگرافهای مختلف بین سران ایل و سخنرانیهای مهی...
ادامه مطلب
هشتاد و هفتدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.تلخم...بی حوصله...سیگار می کشم،گاهی فراموش می کنم که تازه یکی را خاموش کرده ام،یکی دیگر را روشن می کنم،تلخم ...تلخ تر از زهر مار......
ادامه مطلب
هشتادوهشتجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.این سرزمین عادت دارد درد را در سکوت بکشد. آدمهایش ایستاده فرسوده میشوند؛ نه از نایستادن، که از زیاد ایستادن. ریشهها در خاک ماندهاند، اما باد هر روز شدیدتر میوزد. کسی نمیپرسد چرا درخت خم شده، همه تعجب میکنند که چرا هنوز نشکسته است. در این روزها، آدمها به هم نگاه میکنند بیآنکه چیزی بگویند، چون کلمات یا گران شدهاند یا خطرناک. اما نگاهها هنوز کار خودشان را میکنند؛ هنوز میفهمانند که «تنها نیستی»....
ادامه مطلب
هشتاد و نهدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.فراموشکار است، هر ماجرا را بدون آنکه به یاد داشته باشد چند بار تکرار می کند ، همان رفتار همان ،حرفها ،همان واکنش ...میل شدیدی به بازی دارد، هماورد می خواهد ،باور نمی کند ،وقتی می گویم ،من هماوردت نیستم ،خیلی هنر کنم دوستت و همراهت باشم...خسته ام و میل شدیدی به خواب دارم ،سرم درد می کند ،چشم چپم می تپد ،اما خواب بدقول است ،هر شب وعده می دهد سر شب می آیم ،اما زودتر از سپیده دم به سراغم نمی آید ،نمی دانم کجا می رود ،خوش می ...
ادامه مطلب
هشتاد و دوامروز ۱۲ آذر روز جهانی معلولین بود ،ضمن بزرگداشت این روز آرزو می کنم ،در هیچ کجای جهان هیچ انسان متفاوتی چه از نظر جسمانی و چه از نظر فکری ،بخاطر تفاوتش رنج نبرد و همانند همه افراد جامعه از حقوق برابر برخوردار باشد و مورد احترام همگان قرار گیرد.آمارگیر وبلاگآمار سایتقالب وبلاگ...
ادامه مطلب
هشتاد وسه… وقتی که پدرم مرد ، نوشتم : پاسبان ها همه شاعر بودند.حضور فاجعه، آنی دنیا را تلطیف کرده بود. فاجعه، آن طرف سکه بود و گرنه من میدانستم و میدانم که پاسبانها شاعر نیستند. در تاریکی آنقدر ماندهام که از روشنی حرف بزنم …کتاب هنوز درسفرم ،سهراب سپهریآمارگیر وبلاگآمار سایتقالب وبلاگ...
ادامه مطلب
هشتاد و چهارمن این ایوان نُه تو را نمی دانم نمی دانممن این نقاش جادو را نمی دانم نمی دانممرا گوید مرا هرسو، تو اِستادی بیا این سو،که من آن سوی بی سو را نمی دانم نمی دانممرا جان طرب پیشه ست که بی مطرب نیارامدمن این جان طرب جو را نمی دانم نمی دانمچو طفلی گم شدستم من ، میان کوی و بازاریکه این بازار و این کو را نمی دانم نمی دانممرا سیلاب بربوده مرا جویای جو کردهکه این سیلاب واین جو را نمی دانم نمی دانمچو مردان صف شکستم من به طفلی باز رستم منکه این لالای لولو را نمی دانم نمی دانمتو گویی شش جهت منگر...
ادامه مطلب
هشتاد و پنجشب، شب، شب!آیا شب یک اتفاق است ؟شبِ مردن، شب تولد !آیا شب یک حس است؟شب دشوار،شب هموار!آیا شب یک اندازه است؟شب بلند ،شب کوتاه!آیا مکان است؟در ابتدای شب،در امتداد شب،در انتهای شب!آیا شب رنگ است؟شبِ روشن،سفیدشبِ تاریک،سیاه!آیا شب یک شخص است؟شب ظالم،شب عاشقشب دشوار !من یک شب زنده دارم !نمی دانم شب چیست یا کیست؟فقط این را می دانم که شبرفیقی وفادار است ؛شب و سکوتدر دلم حلول می کنند ،هرشب با ماه وستاره، قایم باشک بازی می کنم،هر شب !حروف و کلمات تازه ، وجودم را پر می کنند،خروس می خواند می خ...
ادامه مطلب
هشتاد وششبی بی مریم بختیاری از زنان تحصیل کرده و روشنفکری بود که به طرفداری از حقوق زنان و آزادیخواهانِ جنبشِ مشروطه برخاست. وی به دلیل زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشینِ خان بود عدهای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان میپرداخت.بیبیمریم، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد بختیاری برای فتح تهران محسوب میشد. وی طی نامه ها و تلگرافهای مختلف بین سران ایل و سخنرانیهای مهیج و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی ش...
ادامه مطلب
هشتاد و هفتتلخم...بی حوصله...سیگار می کشم،گاهی فراموش می کنم که تازه یکی را خاموش کرده ام،یکی دیگر را روشن می کنم،تلخم ...تلخ تر از زهر مار...آمارگیر وبلاگآمار سایتقالب وبلاگ...
ادامه مطلب
هشتادوهشتاین سرزمین عادت دارد درد را در سکوت بکشد. آدمهایش ایستاده فرسوده میشوند؛ نه از نایستادن، که از زیاد ایستادن. ریشهها در خاک ماندهاند، اما باد هر روز شدیدتر میوزد. کسی نمیپرسد چرا درخت خم شده، همه تعجب میکنند که چرا هنوز نشکسته است. در این روزها، آدمها به هم نگاه میکنند بیآنکه چیزی بگویند، چون کلمات یا گران شدهاند یا خطرناک. اما نگاهها هنوز کار خودشان را میکنند؛ هنوز میفهمانند که «تنها نیستی». زندگی همین است در این خاک: ادامه دادن، حتی وقتی دلیل روشنی برای ادامه نیست.محمود_...
ادامه مطلب
هشتاد و نهفراموشکار است، هر ماجرا را بدون آنکه به یاد داشته باشد چند بار تکرار می کند ، همان رفتار همان ،حرفها ،همان واکنش ...میل شدیدی به بازی دارد، هماورد می خواهد ،باور نمی کند ،وقتی می گویم ،من هماوردت نیستم ،خیلی هنر کنم دوستت و همراهت باشم...خسته ام و میل شدیدی به خواب دارم ،سرم درد می کند ،چشم چپم می تپد ،اما خواب بدقول است ،هر شب وعده می دهد سر شب می آیم ،اما زودتر از سپیده دم به سراغم نمی آید ،نمی دانم کجا می رود ،خوش می گذراند؟ هرزه گردی می کند؟ یا نه او جوانمرد است و آن قدر کنار رختخو...
ادامه مطلب
مثل آن است که؛از یک بیماری سخت برخاسته امتب بود و هذیان و خواب بد...اما،امروز، روز دیگری است...می دانم،تو خواهی آمدهمراهتباران و شادیرا خواهی آورد...محبوبم!هیچ شبی ابدی نیست بخوانید...
ادامه مطلب
وقتی زندگی سخت می گذرد ،می توانیم تمام وقت گریه و زاری کنیمو به عالم و آدم ناسزا بگوییم ،اما چیزی که ما در آن زمان نمی دانیم این است که در همان لحظه،همین دنیای غمناک ،خالی از شادی نیست ،هرچند کوچک و اندک ،مهم آن است که شادی گم نشده ،هست و در کنار ما نفس می کشد.آنها ستاره های کوچکِ،راه تاریک ما می شوند... بخوانید...
ادامه مطلب