خرید بک لینک

هشتاد و چهار

من این ایوان نُه تو را نمی دانم نمی دانم

من این نقاش جادو را نمی دانم نمی دانم

مرا گوید مرا هرسو، تو اِستادی بیا این سو،

که من آن سوی بی سو را نمی دانم نمی دانم

مرا جان طرب پیشه ست که بی مطرب نیارامد

من این جان طرب جو را نمی دانم نمی دانم

چو طفلی گم شدستم من ، میان کوی و بازاری

که این بازار و این کو را نمی دانم نمی دانم

مرا سیلاب بربوده مرا جویای جو کرده

که این سیلاب واین جو را نمی دانم نمی دانم

چو مردان صف شکستم من به طفلی باز رستم من
که این لالای لولو را نمی دانم نمی دانم

تو گویی شش جهت منگر بسوی بی سوی برپر

بیا این سو من آن سو را نمی دانم نمی دانم

دوایی دارم آخر من زجالینوس پنهانی

که من این درد پهلو را نمی دانم نمی دانم

مرا دردیست و دارویی که جالینوس می گوید

که من این درد و دارو را نمی دانم نمی دانم

برو ای شب زپیش من، مپیچان زلف و گیسو را

که جز آن جعد گیسو را نمی دانم نمی دانم

"دیوان شمس" مولانا

آمارگیر وبلاگ

آمار سایت

قالب وبلاگ

برچسب: نویسنده: میلاد اسدی تاريخ: سه شنبه 16 تير 1405 ساعت: 7:14

صفحه بندی