خرید بک لینک
خداوند به آدمی گوید
ای قطرهٔ بیچاره، خاک خصم تو، باد خصم تو، تاب آفتابْ خصم تو، مقصدت که دریاست سخت دورست، ای قطرهٔ بی دست وپا، در میان چندین اعدا، جانب دریا چون خواهی رفتن؟
قطره به زبان حال میگوید که: در جان من که قطره ام و ضعیفم، شوقی است از تأثیرعنایت دریای بی پایان.
تا نظرم به خود است و به قوت خود، ضعیفم، ناتوانم، از همهٔ ضعیفان ضعیفتر،
بیچاره ام از همهٔ بیچارگان بیچاره ترم،
اما خداوندا چون نظرم را گردانیدی تا به خود ننگرم به عنایت و لطف تو بنگرم
که:
چرا ضعیف باشم، چرا بیچاره باشم، چرا چاره گر نباشم، چرا آدمی باشم، چرا آن دمی نباشم؟

پروردگار عالمیان گوید ای جان عزیز من! ای طالب من!
«اگر یگانه شوی با تو دل یگانه کنم ز مهر خلق و هوای کسان کرانه کنم»

روزی سلیمان بر تخت نشسته ناگاه اندیشه ای در خاطرش بگذشت. در آنحال تاج بر سرش کژ گشت. هرچند که راست میکرد باز کژ میشد.
گفت: ای تاج راست شو. تاج به سخن آمد، گفت: ای سلیمان! تو راست شو. سلیمان در حال درسجود افتاد که:« ربنّا ظلمنا» در حال تاج کژ شده بی آنکه او راست کند، بر سر راست ایستاد سلیمان به امتحان تاج را کژ میکرد راست میشد. عزیز من! تاج تو، ذوق توست و وجد و گرمی توست. چون ذوق از تو رفت، افسرده شدی تاج تو کژ شد.
اکنون ای سلیمان وقت خویش، چون تاج ذوق و نور اخلاص بر فرق سر جان خود نبینی، خود را افسرده بینی و تاریک .
وقتی محبوس سوداها بینی، بانگ برآری که ای ذوق کجایی؟ و ای شوق در چه حجابی؟
هر چند میکوشی تا آن ذوق رفته بازآید، نیاید، و آن تاج اخلاص را هر چند بر سر خود راست میکنی، کژ می شود
ندا میکند که تو راست شو تا من راست شوم.

مجالس سبعه ،،،مولانا

برچسب: نویسنده: میلاد اسدی تاريخ: جمعه 7 مهر 1396 ساعت: 23:26

صفحه بندی