مگر
چند بار دیگر به دنیا می آیم
که یکی را بدون تو
بدون لبخندت
برسانم به انتها
و
بارهای
دیگربا دست هایی که خاک شده اند
دو
باره برویم به روی زمینی که رد می شوی
و باد که می آید
برساند به u200du200du200du200du200du200du200du200dپیراهنت
که این گرد و خاک
چقدر عاشق آغوش تو بوده است
یک
بار منصفانه نیست زندگی
کم است برای من که گم ات کردم
در اولین نشانه که داشتم
و آن لحن صدایت بود
که در ازدحام خیابان
در لحظه محو شد
و رهگذران
روی لحن تو
آن قدر در آمد و شد بودند
که گم کردن ات بدیهی بود
درست مثل این که بدیهی است
تو گم شده ای
من پیر می شوم
و مرگ که می رسد
فکر می کند
چقدر شبیه حرف های ناتمام
باز مانده است دهانم
"ناهید عرجونی
برچسب:
نویسنده: میلاد اسدی
تاريخ: دوشنبه
22 بهمن
1397 ساعت: 22:08