باغ روشنایی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 7:11
[unable to retrieve full-text content]کسی از مانی پیامبر رسید این پروردگاری که از آن سخن می گویی چه نام دارد؟ مانی گفت،من اورا باغ های روشنایی می نامم.
فرسوده
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 7:11
گردون نگری ز قدر فرسوده ی ماست جیحون اثری ز اشک پالوده ی ماست دوزخ شرری ز رنج بیهوده ی ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ی ماست منسوب به خیام
هیچ مگو
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 7:11
گفتم :"ای عشق،من ازچیز دگر می ترسم"xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 گفت:"آن چیز دگرنیست دگر، هیچ مگو. من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفتxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 سر بجنبان که بلی،جز که به سر هیچ مگو." گفتم:"ای دل،چه مه ست این؟"دل اشارت می کردxa0xa0xa0 که"نه اندازۀ توست این، بگذر، هیچ مگو."
یار غار
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 7:11
xa0 یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرایار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا نور تویی سور تویی دولت منصور تویی مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا حجره خورشید تویی خانه نا...
تند خو
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 8:11
آنقدر تشنه نورم که می توانم از هر پشمینه پوش تند خویی xa0شمس ای بسازم.
مردان غمگین
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 8:11
زنان از xa0مردان غمگین خوششان می آید،چون فکر می کنند می توانند به او کمک کنند و دوباره شادش کنند،بخصوص وقتی مردان شکست خورده و پاک باخته باشد.
برایم بنویس
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 13:04
برايم بنويس، چه تنت هست؟ لباست گرم است؟ برايم بنويس، چطوري ميخوابي؟ جايت نرم است؟ برايم بنويس، چه شکلي شده اي؟ هنوز مثل آن وقت ها هستي؟ برايم بنويس، چه کم داري؟ بازوان مرا؟ برايم بنويس، حالت چطور است؟ خوش مي گذرد؟ برايم بنويس، آن ها چه مي کنند؟ دليريت پا برجاست؟ برايم بنويس، چه کار ميکني؟ کارت خوب ا...
رویای بیداری
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 13:04
حتما خاصیت این فصل است ,پناه بردن به پتویی گرم و رفتن و آمدن... رفت وآمدی میان خواب و بیداری,رویا و واقعیت, آن چنان زندگیم آمیخته به رویا شده که از ابتدای بودنم ,زنده نبوده امxa0 من خواب دیده ام ,من خواب بوده ام,خواب مانده ام...
تخته بند تن
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 1:09
با اشتیاقی معصومانه میگوید: آدمها میتوانند سرنوشت خود را تعیین کنند، آدمها میتوانند سرنوشت خود را تغییر دهند... ناخواسته خندهام میگیرد، میکوشم تا به دشواری زبانم را از زیر زنجیرهای سنگین خاموشی، تکان دهم، اما هیچ سخنی از دالان تاریک گلویم به آستانهی دهان و گفته شدن نمیرسد. کلمات در شبِ حنجرهام xa0یخ...
چشم و گوشه
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 17:15
تا که خرابم نکند کي دهد آن گنج به من تا که به سيلم ندهد کي کشدم بحر عطا مرد سخن را چه خبر از خمشي همچو شکر خشک چه داند چه بود ترلللا ترلللا آينه ام آينه ام مرد مقالات نه ام ديده شود حال من ار چشم شود گوش شما
مرا حرفه دیگری نیست
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 4:06
مرا حرفه ای ديگر نيستxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 جز آنکه دوستت بدارم xa0 xa0 xa0 xa0xa0 xa0 می خواهم دوستت بدارمxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 تا شهرها را از آلودگی برهانم xa0xa0 xa0 xa0 زن لايه ی نمکی ستxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 که تن ما را از تعفن حفظ می کندxa0xa0xa0xa0xa0 و...
در برابر خودم
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:54
همیشه ابلهانه می پنداشتم که ، xa0انسانی صادق ، دلسوز و مهربان ، با گذشت ،باهوش، انساندوست ،متفکر و... بوده ام. حالا که با خودم تنها می شوم من این سوی آینه و من دیگری آن سوی آینه می بینم ،حسود ، خودخواه،بی گذشت،احمق و ساده لوح و مردم آزار بوده ام، xa0کسی که میلش را به زندگی از دست می دهد ، کسی است که...
سوال
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:54
جناب کیارستمی جان سلام ، آن سو چه خبر؟ خبری نیست یا خیلی خبرهاست؟xa0 امید دارم که خبر های خوشی باشد، چرا که من مثل شما نمی اندیشم که ، زندگی فرصت یگانه ای است ،و زندگی بر مرگ سوار است و چهار نعل می تازد. مثل شما شیفته زندگی نیستم و بر خلاف شما هر روز و دقیقه و لحظه از خودم می پرسمxa0 آیا ارزش دارد ،...
جانب بالا
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:54
در طلب زهره رخ ماهرو می نگرد جانب بالا دلم
یار به حالم نظر نکرد
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:54
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست جانم بگیر وxa0صحبت جانانه ام ببخش xa0کز جان شکیب هست و زجانان شکیب نیست گمگشته دیار محبت کجا رود xa0نام حبیب هست و نشان حبیب نیست عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد xa0ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست xa0 "ه الف سایه"
نظری پنهانی
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:54
گرچه می گفت که زارت بکشمxa0می دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود
مسکین کیا
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:54
از همه نومید شد مسکین کیاxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 پس برآرد هر دو دست اندر دعا xa0 کز همه نومید گشتم ای خداxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 اوّل و آخر تویی و منتها xa0 دفتر سوم مثنوی قصه ی دقوقی