
هشتاد و نهدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.فراموشکار است، هر ماجرا را بدون آنکه به یاد داشته باشد چند بار تکرار می کند ، همان رفتار همان ،حرفها ،همان واکنش ...میل شدیدی به بازی دارد، هماورد می خواهد ،باور نمی کند ،وقتی می گویم ،من هماوردت نیستم ،خیلی هنر کنم دوستت و همراهت باشم...خسته ام و میل شدیدی به خواب دارم ،سرم درد می کند ،چشم چپم می تپد ،اما خواب بدقول است ،هر شب وعده می دهد سر شب می آیم ،اما زودتر از سپیده دم به سراغم نمی آید ،نمی دانم کجا می رود ،خوش می ...
ادامه مطلب
حس می کنم جهانی که به آن عادت کرده بودم در حال فرو پاشیدن استجایم امن ،شکمم سیر است،با آنکه به مغاک ساکت ام عادت کرده اماماچیزی در حال فروپاشی است...مثل آن که توفان نوح در راه است،هر لحظه منتظر ویرانی امخوشا به حال آنان که به خواب ابدی رفته اند...صبرم کم و دردم بسیار شدهزندگی سخت می گذردتنهای تنها در نقطه صفر زمین ایستاده امسردر گم،حیران و خسته... بخوانید...
ادامه مطلب
33 « و چون غریبی با تو در زمین شما مأوا گزیند، او را میازارید.34 غریبی كه در میان شما مأوا گزیند، مثل متوطن از شما باشد. و او را مثلخود محبت نما، زیرا كه شما در زمین مصر غریب بودید. من یهوه خدای شما هستمعهد عتیق لاویان فصل ۱۹ آیات ۳۳ و ۳۴متوطن شدن / اقامت گزیدن ،ساکن شدن بخوانید...
ادامه مطلب
کودکم به زودی خواهی دانست ،مسیرزندگی هموار نیست ،کج است ،پر از سنگلاخدر زندگی فقر و بی عدالتی و دروغ ،رنجت خواهد داد...و عجیب تر آن کهبا روحی آزرده و تنی زخمی دوام می آوری..یادت باشد؛به رهایی بیندیشی و همچون پرندگان سبکبالبه پرواز درآیی...آن گاهاز ما به نیکی یاد کن،زیرا که می خواستیم مهربان باشیم،ونبودیم ،نتوانستیم... بخوانید...
ادامه مطلب
مثل آدمی شده ام که؛نمی داند کجاستنمی داند کجا می خواهد برود نشانی هیچ خانه ای را به یاد نمی آوردمنگ و مبهوت در برهوت،زیر آفتاب داغ ، منتظر اتوبوسی ایستادهکه قرار نیست هرگز از راه برسد... بخوانید...
ادامه مطلب
کیستی که من اینگونهبهاعتمادنامِ خود رابا تو میگویمکلیدِ خانهام رادر دستت میگذارمنانِ شادیهایم رابا تو قسمت میکنمبه کنارت مینشینم وبر زانوی تواینچنین آرامبه خواب میروم؟کیستی که مناینگونه به جددر دیارِ رؤیاهای خویشبا تو درنگ میکنم؟شاملو بخوانید...
ادامه مطلب
در اساطیر یونان ، پادشاهی است بنام مینوس ، همسرش با گاوی همبستر می شود در غیاب او.زن باردار می شود و هیولایی می زاید که سری چون گاو و بدنی چون آدمیان دارد ،او هیولایی است که بایستی به بند کشیده شودپس ...
ادامه مطلب
قمری ها ،دخل سبزی ها را در آوردند،می خواهم به جایشان در گلدان هایم کاکتوسهایی بکارم که گل بدهند،آنها نسبت به سبزی مراقبت و آب کمتری می خواهند.این روزها من حتی مراقب خودم هم نیستم ،چه برسد به سبزی ها... هرگز این همه حواس پرت نبوده ام،...
ادامه مطلب
تقدیم به تمام عاشقان دلیری که مرگ را با آغوش باز پذیرفتند تا معنای دیگری از زندگی را نشانمان دهند... آن عاشقان شرزه که با شب نزیستندرفتند و شهر خفته ندانست کیستندفریادشان تموج شط حیات بودچون آذرخش در سخن خویشزیستندمرغان پر گشوده ی طوفان که روز مرگدریا و موج و صخره بر ایشان گریستندمی گفتی ای عزیز ! سترون شده ست خاکاینک ببین برابر چشم تو چیستندهر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز آخرین شقایق این باغ نیستندشرزه :خشمگین دکتر شفیعی کدکنی،، م،سرشک...
ادامه مطلب
برايم بنويس، چه تنت هست؟ لباست گرم است؟ برايم بنويس، چطوري ميخوابي؟ جايت نرم است؟ برايم بنويس، چه شکلي شده اي؟ هنوز مثل آن وقت ها هستي؟ برايم بنويس، چه کم داري؟ بازوان مرا؟ برايم بنويس، حالت چطور است؟ خوش مي گذرد؟ برايم بنويس، آن ها چه مي کنند؟ دليريت پا برجاست؟ برايم بنويس، چه کار ميکني؟ کارت خوب است؟ برايم بنويس، به چه فکر مي کني؟ به من؟ مسلماً فقط من از تو مي پرسم! و جواب ها را مي شنوم که از دهان و دستت مي افتند اگر خسته باشي، نمي توانم باري از دوشت بردارم. اگر گرسنه باشي، چيزي ندارم که بخوري. و بدين سان گويا از جهان ديگري هستم چنان که انگار فراموشت ک...
ادامه مطلب