هفتاد و نه - تاریخ: 1404/9/5 ساعت: 1:00
برای وطن؛حکایت حکایت شبی طولانی است که سحر ندارد...مثل آن است که کسی درحال بریدن سرمان با یک تکه حلبی زنگ زده و کُند است،این چه سخت جانی است که ما داریم، که نه جان از تن می رود و نه تن از همراهی جان دست می کشد...به کدام آیین است که آدمی را بخاطر صبوری و دوام آوردن این طور آزار می دهند؟به کجا می توان...
هشتاد - تاریخ: 1404/9/5 ساعت: 1:00
مثل آن است که؛از یک بیماری سخت برخاسته امتب بود و هذیان و خواب بد...اما،امروز، روز دیگری است...می دانم،تو خواهی آمدهمراهتباران و شادیرا خواهی آورد...محبوبم!هیچ شبی ابدی نیست Adblock test (Why?)
هشتاد و یک - تاریخ: 1404/9/5 ساعت: 1:00
وقتی زندگی سخت می گذرد ،می توانیم تمام وقت گریه و زاری کنیمو به عالم و آدم ناسزا بگوییم ،اما چیزی که ما در آن زمان نمی دانیم این است که در همان لحظه،همین دنیای غمناک ،خالی از شادی نیست ،هرچند کوچک و اندک ،مهم آن است که شادی گم نشده ،هست و در کنار ما نفس می کشد.آنها ستاره های کوچکِ،راه تاریک ما می شو...
هفتاد و شش - تاریخ: 1404/9/1 ساعت: 11:55
می بینمت که می آیی ،نمی توانم خوشحالی ام را پنهان کنم ،نزدیک که می شوی ،توقف نمی کنی ،می پرسم؛- می روی یا می آیی؟می گویی؛- می روم ، خیلی کار دارم ببخش هیچ فرصتی ندارم...باید به قطار برسم.لبخند می زنی و دستت را تکان می دهی؛- در چه حالی؟می گویم؛- میان آب بی هیچ قایقی...لبخند می زنی ؛- خوب است ، موفق ب...
هفتاد و هفت - تاریخ: 1404/9/1 ساعت: 11:55
چه کارهایی که می‌بایست بکنیم ولی هرگز نکردیم! برای اینکه به ملاحظاتی پای‌بند بودیم.فرصتی مناسب را انتظار می‌کشیدیم، تنبلی می‌کردیم و برای اینکه مدام به خود می‌گفتیم: «چیزی نیست، همیشه فرصت خواهیم داشت.»زیرا نمی‌دانستیم هر روزی که می‌گذرد بی جانشین و هر لحظه‌ای نایافتنی است.تصمیم‌گیری، تلاش و عشق‌ورز...
هفتاد و هشت - تاریخ: 1404/9/1 ساعت: 11:55
چه خلاف سر زد از ما ،که درِ سرای بستیبرِ دشمنان نشستی، دل دوستان شکستیز تو ،خواهش غرامت نکند تنی که کُشتیز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خَستیکسی از خرابهٔ دل ،نگرفته باج هرگزتو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستیبه کمال عجز، گفتم که به لب رسید جانمز غرور ناز گفتی، که مگر هنوز هستی؟"فروغی بسطامی" Adblock t...
خیانت - تاریخ: 1403/6/7 ساعت: 21:25
می گویم ؛- من با این حس آشنا هستم.می گویی ؛- چه حسی؟می گویم ؛- حس پشیمانیِ عمیق، وقتی که با تمام وجودت (البته همراه با تلقینات اطرافیان )باورت می شود که در آن برهه حساس چقدر بد عمل کردی ، بر خویش ات ،ستم کردی ،خودخواه بودی و بیراهه رفتی، آن وقت...می پرسی؛- آن وقت چه؟می گویم؛- تواب ای، می شوی که در ب...
عزیز اله - تاریخ: 1403/6/7 ساعت: 21:25
ما را همراه با دو پرستار از آسایشگاه به مرکز هلال احمر می فرستند ،برای ساخت کفش طبی و آماده شدنش چند بار دیگر باید به آن مرکز برویم ، پرستاران برای سوار و پیاده شدن و هماهنگی های لازم با مرکز همراهمان هستند ،حدود ده نفری از بچه های آسایشگاه امروز اعزام شده ایم ،مرکز هلال احمر شلوغ و پر سروصداست ،صدا...
برای - تاریخ: 1403/6/7 ساعت: 21:25
u200d برای همسایه ای که نان مرا ربود،نان،....برای دوستی که قلب مرا شکستمهربانی.....برای آنکه روح مرا آزرد ،بخشایش.....و برای خویشتن خویشآگاهی و عشق می طلبم. .....از تعالیم ذن Adblock test (Why?)
باور دارم - تاریخ: 1403/5/24 ساعت: 17:12
می پرسد؛- کجایی رفیق؟می گویم؛- هستم و نیستم ،همه جا هستم و هیچ جا نشانی ام را نمیابی...می گوید؛- یعنی تنهایی؟می گویم؛- با کسی نیستم، اما همگان با من هستند، در جانم زندگی می کنند، می روند و می آیند ...می گوید؛- عجب اوضاعی داری !می گویم؛- بله عجیب اوضاعی دارم ، بدک نیست ،خوب هم نیست ،اما هست،برداشت تا...
دیر کردی - تاریخ: 1403/5/24 ساعت: 17:12
شانهات را دیر آوردیسرم را باد بردخشت خشت و آجر آجرپیکرم را باد بردمن بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلندنیمم آتش سوختنیم دیگرم را باد برداز غزلهایم فقط خاکستری مانده به جابیتهای روشن و شعلهورم را باد بردبا همین نیمههمین معمولیِ ساده بسازدیر کردینیمهی عاشقترم را باد برد ...بال کوبیدم قفس را بشکنمعمرم گذشت...
رفیق من... - تاریخ: 1403/5/24 ساعت: 17:12
چقدر دلتنگت بودم و نمی دانستم ،مثل کسی که بعد از یک حادثه دچار فراموشی شده ،نمی داند چه کسی بود ،چه می کرد و چه می خواست، و حالا هم بعد از گذشت زمان، دلتنگ تر و سرگردان تر از قبل دور خودش می چرخد.دوسال گذشت،خداحافظی نکردیم ،یادت می آید ؟ با یک بوسه بر پیشانیم ،رفتی ، چه می دانستم میان ما قلزم پر خون...
حیرانم - تاریخ: 1403/5/14 ساعت: 13:44
[unable to retrieve full-text content]و مرا دیگر سخنی نیست میان وادی حیرانی... چه غم که مرا نفهمند؟ چه غم که تنها بمانم؟ بگذار ، از من بترسند،دیگر مرا یارای گفتن نیست...
الفت - تاریخ: 1403/5/2 ساعت: 18:45
[unable to retrieve full-text content]به کسی ندارم الفت، ز جهانیان مگر تو اگرم توهم برانی، سر بی کسی سلامت سعدی
نگفته ایم - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 19:02
[unable to retrieve full-text content]برای همهی ما همهی روزها فراموش میشوند به جز همان یک روز که نشانی آن را به هیچکس نگفتهایم. محمدرضا عبدالملکیان
اگر - تاریخ: 1403/4/17 ساعت: 15:42
[unable to retrieve full-text content]با تو حکایتی دگر این دلِ ما بسر کند باور ما نميشود در سر ما نميرود از گذر سينه ما يار اگر سفر كند .....
هستم و نیستم - تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 22:39
میان خواب و بیداری،پهلو به پهلو می شوم...میان رنج و آسایش،بر بسترم ،می غلتم...میان ایمان آوردن وباور نکردن ،بالا و پایین می رود، عقلم،درطول و عرض وجودم...همه هستند و هیچ کس نیست ...در حوالی زمین و آسمان،تمرین می کنم مردن و دوباره برخاستن را... Adblock test (Why?)
دام و دانه - تاریخ: 1403/4/7 ساعت: 16:58
صد هزاران دام و دانهست ای خداما چو مرغان حریص بینوادم بدم ما بستهٔ دام نویمهر یکی گر باز و سیمرغی شویممیرهانی هر دمی ما را و بازسوی دامی میرویم ای بینیازما درین انبار گندم میکنیمگندم جمع آمده گم میکنیممینیندیشیم آخر ما بهوشکین خلل در گندمست از مکر موشموش تا انبار ما حفره زدستو از فنش انبار ما ویران ...
نیستم - تاریخ: 1403/3/31 ساعت: 16:37
امروز به شکل عجیبی بعد از یک حمله خفیف اضطرابی ناگهان آرامش به سراغم آمد حسی که سالهاست آن را تجربه نکرده ام،وقتی دچار اضطراب شدم باخودم گفتم ،نهایت این حال بد چه می تواند باشد؟نهایت نهایتش ،مرگ است ،مگر غیر از این است؟خب مگر مرگ بد است ؟نه اصلا بد نیست ، حتی اگر قرار بر درد کشیدن هم باشد ،چرا باید ...
رفیق اعلی - تاریخ: 1403/3/31 ساعت: 16:37
پروردگارا !همه جا هستی ،در لحظه های مرگ آور اندوهو لحظات شادی و لذت و بی خبری،در جنگ در صلحدر کنارم ،گذشته و آینده امای رفیق اعلی!یادت ،دل گرمم می کندایوب نخواهم بوداما می دانم که بیشتر خواهم آموختو عاقبتعاقبت سکوت را فرا می گیرمغربت را فراموش می کنمخانه وجودم را آب و جارو می کنم و گلهای شمعدانی را ...

برچسب‌های مرتبط

تند خوانی | تند خوانی نصرت | تندخوانی و تقویت حافظه عقاب | تند خواني قران | تندخوانی فانتوم | تند خوانی دکتر سیدا | تند خوانی سوره واقعه | تندخوانی و تقویت حافظه | تند خواني | تند خوانی قران