دوقلو
-
تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 15:04
قبلا با مرگ فقط رفیق بودم و وقتی دوست تازه ای پیدا می کردم مدتی او را به کل فراموش می کردماما حالا،حالا،من و او دوقلوهای بهم پیوسته ای هستیم که جدا شدنمان ،نا ممکن است... Adblock test (Why?)
خبر بد
-
تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 15:04
راستی که در دوره تیره و تاری زندگی میکنمامروزه فقط حرفهای احمقانه بیخطرندگره بر ابرو نداشتن، از بیاحساسی خبر میدهد،و آنکه میخندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است.این چه زمانه ایست که حرف زدن از درختان عین جنایت استوقتی از این همه تباهی چیزی نگفته باشیم!کسی که آرام به راه خود میرود گناهکار استزیرا دوست...
گمشده
-
تاریخ: 1402/10/25 ساعت: 13:37
[unable to retrieve full-text content]خودم را گم کرده ام اما دیگر دنبالش نمی گردم بگذار ویلان و سرگردان دور جهان بگردد، نه دیگر محال است دنبالش بگردم...
مشروطه
-
تاریخ: 1402/10/25 ساعت: 13:37
مدتی است که ،کتاب مفصلِ تاریخ مشروطه احمد کسروی را می خوانم ، هر چقدر از لذتی که با خواندن کتاب ،نصیبم شد، برایتان بگویم کافی نیست . خودتان باید بخوانید تا نظر مرا تایید کنید . کاش می شد خلاصه ای از آن تهیه کرد و در اختیار همگان قرار داد.کسروی راوی هوشمند و دقیقی است، شیوه ی صادقانه و درستی برای روا...
کمی بیشتر
-
تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 18:55
می پرسد؛- چطوری؟می گویم؛-دلتنگم...کمی دلتنگم...کمی بیشتر از کمی دلتنگم...راستش زیاد دلتنگم...راستِ راستش خیلی بیشتر از زیاد دلتنگم...اصلا می دانی ، چطور هستم؟خیلی خیلی خیلی دلتنگم... Adblock test (Why?)
نوش جان
-
تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 14:36
[unable to retrieve full-text content]گفتم ؛ - غم تو دارم . هیچ نگفت، تکرار کردم ؛ - غم ،غم ،می دانی چیست ؟ غمت را می پرورم... خندید ؛ - داشته باش ،نوش جانت...
پنهان
-
تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 14:36
محبوبم!می دانی؛وقتی ،در خانه یا پنجره اترا باز می کنی که بهکوچه ای که من در آن سرگردانم،نگاهی بیندازی ،پنهان می شوم؟می دانی؛تاب نگاهت را ندارم...چون عادت کرده ام،دزدکی نگاهت کنم ؛و هر وقت به من نگاه می کنینگاهم را بدزدم،محبوبم!لعنت به عادتکه مرا با آسمان ابریآشنا کردو از روزهای آفتابیترساند... Adblo...
قرار
-
تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 14:36
می گویم ؛-تمام استخوان هایم درد می کند ،سرما کارخودش را کرد، بیمار شده ام !می گوید ؛- چاره ای نیست ، باید بخوابی.می گویم؛-اگر دیگر بیدار نشدم ،چه؟می گوید؛-عزیزانت، به جای تو برخواهند خاست.می گویم؛- خداحافظی در زمستان ! وداع نمی کنم، دردنا ک است...می گوید؛- خداحافظی همیشه دردناک است...می گویم ؛-می خو...
خلیفه بی خواب
-
تاریخ: 1402/8/23 ساعت: 18:26
می گویم ؛- آن حدیث زیبا را شنیده ای ؟خدا می گوید هرکس در عشق من بمیرد ، خودمخونبهایش می شوم...می گوید؛- یعنی با این طمعِ شیرین ، کشته ی زار او شویم؟می گویم؛- هر چیز یا هر کس که ترس از مرگ را از من دور کند، آفرین بر دست و بر بازوش باد.می گوید ؛- از مرگ می ترسی؟می گویم؛- تو نمی ترسی؟می گوید ؛- می ترسم...
رمه
-
تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 14:57
می گویم ؛- ایمان و باورم را از دست داده ام، من بره گمشده رمه ی خداوندم...می گوید؛- رمه، گله؟ یک عمر نخواستی که جزو گله باشی.آرام می گویم ؛- چه کنم، نمی توانم انکار کنم که من هم جزئی از گله ام ...به تندی و خشم می پرسد؛- انکار نمی کنی ؟ شاید افتخار هم می کنی؟؟آهی می کشم ؛- راستش دیگر نمی دانم که چه می...
مسافر کوچک
-
تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 14:57
مسافرم !شنیدم شب گذشته سیارکی از فاصله ای نزدیک از کنار زمین گذشته است ، حتم دارم تنها مسافر آن جرم نورانی و شعله ور تو بوده ای، مسافر کوچک من ، تو هم در سیارک ات یک گل سرخ مغرور و یک آتشفشان کوچک که مثل دود کشی دود می کند ، داری؟با اینکه چشم انتظارت هستم ، خوشحالم که مثل شازده کوچولو در زمین فرود ن...
ویرانی
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 19:26
فرمود ؛- ویرانی بزرگ در راه است .پرسید ؛-نشانه اش چیست؟فرمود؛-آنگاه که، زبان از گفتن،چشم از دیدن ،گوش از شنیدن،دست از حرکت باز می ماند...هر روز هزاران کودک می میرند ،امید از معنا تهی می شود... Adblock test (Why?)
اهل کجایی
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 23:49
گفت کیستی ؟گفتم،کودکی خیابانی ام که از سطل های زباله ،نان روزانه ام را در می آورمزنی خیابانی ام که کودکانی گرسنه و همسری بیمار در خانه چشم انتظار من هستندکارگری هستم که ماههاست حقوق دریافت نکردم و روی پل می روم تا خودم را به پایین پرتاب کنم واز این نکبت که نامش زندگی است خلاص شومنوجوانی ام که مورد آ...
شلاق
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 23:49
وقتی یک نفر بارها و بارها به ما ضربه می زند ، حتی اگر ابلهانه بپنداریم که آن ضربات روزگارمان را سیاه نمی کند ،به تما آسیب نمی رساند و این حرکت او عین عشق و دوستی است؛این روند ناسالم و مخرب چه چیز را به ما می آموزد؟ آیا اصلا آموختنی در کار است؟آنچه چارلز بوکوفسکی در مصاحبه ای می گوید ،برایم جالب بود ...
پوسیده
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 23:49
باغبان گفت؛فصل خوبی واژه های پوسیده ات را کاشتی زمستان در راه است ...پس از این باران و برف بسیاری خواهد آمد، واژه ها و کلمات ،با کرم های خاکی دوست خواهند شد.کرم ها آنان را تجزیه می کنند ، هر واژه ام زبان ریشه ها را فرا خواهدگرفت و از سرما و یخ بندان در امان می ماند...باغبان مرد روشنی است ،او همه چیز...
تکاندن
-
تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 14:54
کاش می شد؛از زمینی که از عشق نمناک است،و ما غافل و بی خبر ،از همه جا ،برای،رفعِ خستگی،لحظه ای ،آنجا ،نشسته بودیم ؛بر می خاستیم،لباس امان را می تکاندیم،و هر آنچه ،عشق بود،مثل ذرات ریز شن و ماسه ،از ما جدا می شد،بر زمین می ریخت،وما...سبکبار ،آسوده،خالی،دنبال زندگیِ کوفتی همیشگی امان ،می رفتیم... Adblo...
پاک کن
-
تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 14:54
[unable to retrieve full-text content]یک پاک کن، لازم دارم .... و دفترچه مشق زندگیم و به یاد آوردن نام عزیزانم... و یک نخ سیگار و یک فنجان قهوه ی تلخ،
می شود...
-
تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 14:54
هرگز ،هرگز،هرگزنمی توانستم باور کنم ؛که می شود؛مهربان بود ،ولی نامهربان رفتار کرد...که می شود؛دوست داشت و عاشق بود،ولی با تنفر عمل کرد...که می شود؛شریف بود ، ولی ناجوانمردانه عمل کرد...که می شود؛عاشق بود ، و لی رها کرد و از دست داد...که می شود؛خواهان زندگی بود، ولی مرگ آفرین شد...که می شود،؛سبز بود ...
رهسپار
-
تاریخ: 1402/6/18 ساعت: 14:50
[unable to retrieve full-text content]«رهسپار شد بیآنکه بداند به کجا میرود» پولس رسول، نامه به عبرانیان، باب 11، آیهی 8
زمان بی زمان
-
تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 12:50
گاهی فکر می کنم ،گذشته حال آینده فقط چند واژه هستند،واز آن معانی که قرار است برایمان تداعی کنند،تهی اند.فکر می کنم بهتر است بگوییمگذشته دنیایی زنده و در حال رخ دادن استحال که حال استو آینده را فقط در رویا می بینیمگذشته ،حال ،آیندهجهانهای موازی هستند که در امتداد هم در جریانند،و ما چون شناگری گیج و م...