لال - تاریخ: 1401/10/8 ساعت: 12:33
[unable to retrieve full-text content]غم از حد می گذرد و من لال می شوم...
اعتراف دردناک - تاریخ: 1401/9/26 ساعت: 17:44
من نمی توانم با فریب دادن خودم زندگی کنم مگر آنکه ،امر فریبِ خودم در تاریکترین قسمت وجودم باشد که نسبت به آن آگاه نیستم.ما شرایط عشق و عاشقی و معشوقی را نداریم به هزار دلیل نا گفته و ناشنیده.در تمام دوران جوانی بیهوده تلاش می کنیم که عشقی خاص و یکتا را به دست بیاوریم،اما نتیجه این همه تلاش چه شد؟واق...
بگذر - تاریخ: 1401/8/10 ساعت: 9:14
[unable to retrieve full-text content]غمگین چو پاییزم ،از من بگذر... شعری غم انگیزم ،از من بگذر...
عشق سالهای نکبت - تاریخ: 1401/6/29 ساعت: 0:30
می پرسم؛- خوبی؟ رو به راهی؟می گوید؛-نه چندان،تو چطوری؟می گویم؛- دلتنگ و غمگین...می گوید ؛-دلتنگ چه؟می گویم؛- دلتنگ تو و همه چیزهای خوب ،عشق ما عشق در سالهای نکبت و فلاکت است.می گوید؛-همین زیبایش می کند ، عشقی عجیب، کمیاب ، و جانفرسا...می گویم؛-دستانم را رها نکن ،در کوچه نکبت ونجاست، مثل رود جاری است...
تعبیر - تاریخ: 1401/6/23 ساعت: 14:25
راز ونیاز:آینه با نوری که بر آن تابیده می شود ،آینه می شود،خاصیت بازتاب نور و تصویر را پیدا می کند...آینه بدون نور شیشه ای بی فایده می شود...عشقم! وقتی بر من نمی تابی؛ تاریک،خاموش و بیهوده می شوم،خودت را از من دریغ نکن...داستان رومیان و چینیان را در آزمون تصویر سازی در مثنوی خوانده ای؟جانا !تو آن چی...
میرزا رضای کرمانی - تاریخ: 1401/6/18 ساعت: 22:29
انتظار - تاریخ: 1401/6/14 ساعت: 2:28
می گوید ؛-به سلامتی ،برگشتی؟تمام شد؟می گویم؛-برگشتم اما تمام نشده،می گوید؛-زندگی مثل قطاری است که یک روز دیر یا زود وقتی در حال سوت کشیدن است به راه خود می رود در حاِلیکه ما بر آن سوار نیستیم.می گویم؛-ایستگاهی پیاده امان می کند که فقط خدا می داند کجاست.می گوید؛-زندگی انصاف و عدالت سرش نمی شود.می گوی...
کوتاهِ کوتاه - تاریخ: 1401/6/11 ساعت: 18:06
چرا وقتی جوانیم به مرگ نمی اندیشیم؟دلیلش چیست؟ نیروی جوانی؟ داشتن آرزوهای دور و دراز ؟راضی نبودن از اوضاع و احوال؟وقتی که میان سال می شویم و بیماری ها یکی بعد از دیگری سراغمان می آیند ،آن وقت هر روز چشم در چشم مرگ از خواب بر می خیزیم و به خواب می رویم...و عشق این وسط به چه کار می آید؟نمی دانم،عشق هم...
دلم ضعف می رود - تاریخ: 1401/6/6 ساعت: 19:16
می گوید ؛- خوبی؟می گویم ؛- تا تو هستی، مگر می توان خوب نبود؟شرمگین می خندد و نگاهش را از من می دزدد.می گویم ؛- جان و دلم ،بین عاشق و معشوق ، هیچ گرفت و گیری و حرف نا گفته ای نیست ،وقتی با معشوق سخن می گویی ،گویا با خودت حرف می زنی،من توام،تو منی...بازهم می خندد،دل من ضعف می رود.می گوید ؛- عمر عشق کو...
تقدیر - تاریخ: 1401/5/29 ساعت: 14:23
[unable to retrieve full-text content]«وَ لاتُعَنِّنی بِطَلَبِ مالَمْ تُقَدِّرْ لی فیهِ رِزْقاً.» در جستجوی آنچه برایم مقدر نکردهای، خستهام مکن...
زنگوله - تاریخ: 1401/5/24 ساعت: 18:25
می پرسد؛- سکوت را می شناسی ،با او آشنایی؟می گویم؛- بلی،مگر ممکن است که نشناسمش!می گوید؛- چه جالب ! فکر کردم آن را نمی شناسی!می گویم؛سکوت من بوی مرگ می دهد رفیق،نشانی از ملالت و خستگی در آن نمی بینی ،فقط مرگ را بخاطرت می آورد.می گوید ؛- پس بمیر!می گویم ؛-می گویم ،شنیدم و اطاعت می کنم،اما بیاد بیاور ک...
می خواهمت - تاریخ: 1401/5/20 ساعت: 13:35
می خواهمت ؛بیشتر از هر وقت دیگری،می خواهمت؛ همین روزها که در محاصره مرگ هستیمفقط کافیست بتو فکر کنمتا همه چیز دلپذیر تر و قابل تحمل تر شود،از خدایی که تو را این گونه زیبا؛و من را این گونه عاشق آفریدسپاسگزارم... Adblock test (Why?)
اگر دختری زیبا بودم - تاریخ: 1401/5/18 ساعت: 12:39
اگردختری زیباروبودمکه درهرپیاده رو پسرانی برایم می مردندبی گمان باآنها ارتشی بزرگ می ساختمبزرگترازارتش نازی هاواز دلباختگانم می خواستمجانشان را به جای منتقدیم کودکانی کنندکه درجنگهاجان می سپارنداما دوصدافسوسپیرمردی هستمکه هیچ پسری برایم نمی میردواین دختران زیباهیچگاه ارتشی نخواهند ساخت..." پولشکان ش...
تبار گل ها - تاریخ: 1401/5/5 ساعت: 16:17
عجب زیبا می خواند این بلبل خرما خور، نیم ساعتی است با هم می خوانند ،یکی می خواند آن دیگری پاسخ می دهد،با اینکه فاصله خانه هایمان چندخیابان بیشتر نیست ،اما اینجا بلبل دارد و خانه من ندارد؟به دنبال دلیلش می گردم،درخت ها ؟ ماشین ها ؟آدمها که فرقی ندارد، در تمام کوچه و خیابان شهر در حال رفت و آمدند.ولش ...
به خودت مدیونی - تاریخ: 1401/5/5 ساعت: 16:17
می گویم ؛- بازکردن  دوباره پرونده های قدیمی کار خیلی سختی است.می گویی؛-پرونده های قدیمی اداری که  بایگانی شده؟می گویم ؛- شیطنت نکن رفیق منظورم برهم زدن گِل و لای گذشته و گشتن پی گوهر است برای هر انسانی، مثل آنکه در مزبله وجودت دنبال طلا بگردی.می گویی؛- دستگاه طلایاب داشته باشی کار آسان می شود.می گوی...
کریستف - تاریخ: 1401/5/3 ساعت: 13:33
- خداوندا بسی رنج میکشم.- گمان می کنی من خود رنج نمی کشم؟...- دیگر نیرو وتوان ندارم.- برای آنان که نیرومندند سرود بخوان.- آوازم شکسته است.- دعا کن.- قلبم آلوده است.- قلبت را برکن. قلب مرا بگیر.- خدایا خود را فراموش کردن،جان مردۀ خود را به دور انداختن،چیزی نیست.ولی آیا می توانم مرده های خود رادور بری...
خواب - تاریخ: 1401/4/28 ساعت: 13:08
می گویم ؛- کم آورده ام،مثل آدم آهنی شدم ،بی حس و پر از رخوت،مثل آسمان که در تابستان از باریدن کم می آورد...می گوید ؛- می فهمم .می گویم ؛- ضربات سیلی زندگی پشت سرهم فرود می آید.می گوید؛ - جا خالی بده !می گویم؛- بلد نیستم ،راستش هیچ چیز بلد نیستم ،اما ابلهانه می پندارم که بلدم.می گوید؛ - نمی دانم چه ب...
سرم درد می کند - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 15:59
می گویم ؛- نازنین سرم درد می کند.می گوید ؛- چرا؟می گویم ؛- بس که این چند روز فکر کرده ام.می گوید؛ - به چه فکر کرده ای؟می گویم؛- به فقدان ،به از دست دادن ،مرگ عزیزان و مرگ یک باور ...می گوید ؛- از دست دادن آنچه داشته ای؟می گویم؛- از دست دادن آنچه خیال می کردم دارم و آنچه که هرگز نداشته ام.می گوید؛ - ...
َشعر بفرست - تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 17:14
برایم شعر بفرستحتی شعرهایی که عاشقان دیگرتبرای تو میگویندمیخواهم بدانمدیگران که دچار تو میشوندتا کجای شعر پیش میروندتا کجای عشقتا کجای جادهای که مندر انتهای آن ایستادهامافشین یداللهی Adblock test (Why?)
به یاد می آورم - تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 17:14
می گویم ؛-درخت را بنام برگ ،مرا به نام کوچکم صدا بزن.می گوید؛- آیا صمیمیت لازم حاصل شده؟می گویم؛- صمیمیت چیست رفیق؟ مگر نزدیکی و صمیمانگی چیزی به جز خویشاوندی دو جان شیفته است؟می گوید؛-می دانی که هیچ چیز را آسان نمی پذیرم.می گویم؛- همیشه راه دورتر را انتخاب می کنی.می گوید؛- دوری یا نزدیکی را نمی دان...

برچسب‌های مرتبط

تند خوانی | تند خوانی نصرت | تندخوانی و تقویت حافظه عقاب | تند خواني قران | تندخوانی فانتوم | تند خوانی دکتر سیدا | تند خوانی سوره واقعه | تندخوانی و تقویت حافظه | تند خواني | تند خوانی قران