سپیده می دمد - تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 19:24
رفیقِ جاننمی دانم قبلاً برایت گفته ام یا نه؟ بچه که بودم وقتی بچه ها در کوچه بازی می کردند مادر برایم یک صندلی پشت در حیاط  می گذاشت تا آنها را تماشا کنم . شاید هم مادر می دانست که دخترک کوچک ، کنجکاو و دقیقش در شور و شادی بازی آنها شریک می شود و همه چیز را برای روزهای بعد بخاطر می سپارد،نمی دانم از...
نان - تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 19:24
عطار نیشابوری در «مصیبتنامه» میگوید: از اهل دلی پرسیدند: اسم اعظم خدا چیست. گفت: نان. پرسیدند چگونه ممکن است نان، نام خدا باشد؟ گفت: آیا فراموش کردید که در سال خشکسالی و قحطی نیشابور، مردم به مسجدها نمیآمدند و نماز و روزه را رها کردند، و چون نان به سفرهها بازگشت، نماز و روزه نیز به میان مردم بازآمد؟...
تنهایی کامل - تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 19:24
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد، بیشتر تنهاست. چون نمیتواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد؛ و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق میکند، تنهایی تو کامل میشود…!”سمفونی مردگان عباس معروفی  Adblock test (Why?)
کجا - تاریخ: 1400/12/17 ساعت: 15:41
[unable to retrieve full-text content]ای گُم شده دل، کُجات جویم؟ "هاتف اصفهانی"
نمک سفره - تاریخ: 1400/12/17 ساعت: 15:41
می گریزم به تو می رسممی مانم به تو می رسممی خوابم ،آنجا توییبیدارم ،اینجا توییتو ،تو،تو،چه کند ،این من بی تو؟شاید باید حل شوم در خیالی واقعی از توگفت تو را چون نان و نمک دوست دارممی دانی که را می گویم؟هم او که معشوقش را چون وطنش دوست داشت،چقدر از تو پُرم... نمک سفره خالی ام باش... Adblock test (Why?...
شکار حقیقت - تاریخ: 1400/12/17 ساعت: 15:41
دو نفر بودند و هر دو در پی حقيقت ، اما .....برای يافتن حقيقت يكی شتاب را برگزيد و ديگری شكيبايی. اولی گفت: آدميزاد در شتاب آفريده شده، پس بايد در جست وجوی حقيقت دويد. آنگاه دويد و فرياد برآورد: من شكارچی ام، حقيقت شكار من است. او راست می گفت، زيرا حقيقت، غزال تيز پايی بود كه از چشم ها
بی وفایت - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:31
[unable to retrieve full-text content]نخواهم بی هوایت زندگانی نجویم بی وفایت شادمانی "امیر خسرو دهلوی"
شایسته عشق من - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:31
هر انسانی که نمیتوانم دوستش بدارمسرچشمهی اندوهیست ژرفبرای منهرانسانی که روزی دوستش داشتهامو دیگر نمیتوانمش دوست بدارمگامیست به سوی مرگبرای منآن روز که دیگر نتوانم کسی را دوست بدارمخواهم مردآی شمایانکه میدانید شایستهی عشق من هستیدمراقب باشید، مراقب باشیدتا مرا نکشید.." ژئو بوگزا  شاعر رومانیایی"مترجم...
پای در گِل - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:31
 دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلستهر که ما را این نصیحت میکند بیحاصلستمن قدم بیرون نمییارم نهاد از کوی دوستدوستان معذور داریدم که پایم در گلستگر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوستهمچنانش در میان جان شیرین منزلستسعدی Adblock test (Why?)
هزارتو - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 1:16
در اساطیر یونان ، پادشاهی است بنام مینوس ، همسرش با گاوی همبستر می شود در غیاب او.زن باردار می شود و هیولایی می زاید که سری چون گاو و بدنی چون آدمیان دارد ،او هیولایی است که بایستی به بند کشیده شودپس
موش کور - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 1:16
موش کور ،اگر خودش را هم بکشد فایده ای ندارداو کور است و تحمل آفتاب و روشنی را ندارداو فقط بلد است در دل خاک نقب بزندxa0خانه اش زیر خاک استموش کور را با آفتاب کاری نیستاو حتی حسرت هم نمی خوردحسرت درخت و
دست - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 1:16
خسته بودم و زود بیهوش شدم،دستی لازم داشتم ،نمی دانم چرا ،گویا باید جایی می بردم بخاطر ندارمدوستی برایم دستی آورد از مچ بریده ،یک کف دست با انگشتانی باریک ،چروکیده بود و تیره رنگ،تشکر کردم ؟ نکردم؟نمی
بی خبر - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 1:16
با یک دوست قدیمی حرف می زدم ،خانمی سالمند،تقریبا همسن مادرم که تنها زندگی می کند، سالها پیش وقتی هنوز از عزلت و گوشه گیری چیزی نمی دانستم و نیازش را درک نمی کردم ،او کنج خلوت گزیده بود،با کسانی که در
ابله - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 1:16
رفیق،دوست،همدرد،ای آدمی زاد،دوستت دارم ،نه بخاطر بهانه ای،که بی بهانه...چون مرامم دوست داشتن است،چون با بدبینی خیلی دوام نمی آورم، ویروس نفرت،میکروب تردید و بدبینی وشک ،ممکن است بیمارم کند ،اما مرا نم
اندوه جهان - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:28
اندوهگین نیستممن اندوه جهانمو در سینه امسرزمینی می گرید.xa0غاده السمان
روشن - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:28
مردی در میدان سرخ مسکو اعلامیه پخش میکرد...xa0کا.گِ.بِ او را دستگیر کرد بعد از بازرسی بدنی دیدندتمام ورقهایی که پخش میکرد سفید است....از او پرسیدند اینها چیست؟!چرا برگههای سفید و بدون نوشته را پخش میکنی؟مردجواب داد: چیزی برای نوشتن باقی نمانده همه چیز مثل روز روشنه...
چراغ - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:28
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آیدتو یکی نهای هزاری تو چراغ خود برافروزکه یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهترکه به است یک قد خوش ز هزار قامت کوزکوز= کوژ ،کجمولانا
برف روی شانه هایت - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:28
روبرویم بنشینمی خواهم برایت شعر بخوانمبه همین سادگی كه چای می خوریموحرف می زنیمحالا زمین بچرخد یا بایستدبرف ببارد یا تیغمن تنها از روی شانه های تو نگاه می كنموپیشانی ام رام می شودبا عاشقانه هایی كه جن
بی قراری - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:28
عمری به بوی یاری کردیم انتظاریزآن انتظار ما را نگشود هیچ کاریاز دولت وصالش حاصل نشد مرادیوز محنت فراقش بر دل بماند باریهر دم غم فراقش بر دل نهاد باریهر لحظه دست هجرش در دل شکست خاریای زلف تو کمندی ابروی تو کمانیوی قامت تو سروی وی روی تو بهاریدانم که فارغی تو از حال و درد سعدیکاو را در انتظارت خون شد...
هوای قریه - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:28
هوای قَریه بارانی استکسی از دور می آیدکسی از منظر گلبوته های نور می آیدصدایش بوی جنگل های باران خورده راداردووقتی گیسوانش رارها در باد می سازددل من سخت می گیرددلم ازغصه می میرد.xa0هوای قریه بارانی ستجمی

برچسب‌های مرتبط

تند خوانی | تند خوانی نصرت | تندخوانی و تقویت حافظه عقاب | تند خواني قران | تندخوانی فانتوم | تند خوانی دکتر سیدا | تند خوانی سوره واقعه | تندخوانی و تقویت حافظه | تند خواني | تند خوانی قران