دل و جگر
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 4:30
خدایا !xa0xa0ای خداوندی که من درکت می کنم!به من آرامش عطا کن , وتسلیم به اراده یxa0 خردمندانه ات را بیاموز,به من یاد بده، به جای نارضایتی از آنچه پیش آمده ،مابقی عمریxa0که نمی دانم چقدر است،را بی هیچ پرسشی ،
اهلی
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 13:15
شازده کوچک راز اهلی کردن را می پرسد، و روباه می گوید برای اهلی کردن هر موجودی ،لازم است؛حوصله کنی،xa0اولش خیلی نزدیک نشوی، امابه مرورxa0هر روز بیشتر از دیروز،سکوت کنی،لام تا کام حرف نزنیچون زبان چیزی جزیک
بجنب رفیق
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 13:15
ما تلاش کردیم به اندازه یک پر هم بر وزن زمین اضافه نکنیم ،آمده بودیم شفا بیاوریم برای دلهای زخمی، آمده بودیم،زندگی را کمی فقط کمی قابل تحمل تر کنیم ،همین فرق ما با دیگرانه،به همین سادگیxa0ما مومن به باو
غارتگر لب
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 22:08
منگر چنين به چشمم، ای چشم آهوانه ترســــم قـــرار و صبـــرم برخيزد از ميانه ترسم به نام بوسه غارت كنم لبت را با عذر بی قراری ، ايــــن بهترين بهانه ترسم بسوزد آخـــــر، همراه من تو را نيز اين آتشی كه
حقیقت رنج آور
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 22:08
دیگر جز راستی و صداقت سخنی را نخواهم شنید،عشق اگر عشق باشد...ترس ،معنا ندارد،اگر به عاشقت اعتماد داشته باشی، نگرانی معنا ندارد،اگر قرار باشد ،زندگی، حال و آینده ات را با معشوقت ، تقسیم کنی،اگر قرار باشد ...اگر... بعد از این گوشهایم جز حقیقت سخنی نمی شنود، جز راستی چیزی نمی بیند،شاید این پایان راهمان...
جوهر
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 22:08
روزی جوانی طالب در مسیرحرکت شمس جان در شهر حلب ،از او پرسید، غرض از مزاحمت ، استاد معظم، شنیدن درد دل این طلبه کمترین ات بود،باری ،بنده ی سر افکنده،که عمری دم از سلوک زدم،همچون کره خری ناشی به کاهدان
همه آنچه داریم
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 22:08
اکهارت تله در بیستونه سالگی از خواب برخاست و با خود گفت: «من دیگر نمیتوانم خود را تحمل کنم»؛ سپس فکر عجیبی به ذهنش خطور کرد: «این خود کیست که من نمیتوانم آنرا تحمل کنم؟ آیا در من، دو «من» وجود داد؟
چند بار دیگر
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 22:08
مگر چند بار دیگر به دنیا می آیمکه یکی را بدون توبدون لبخندتبرسانم به انتهاو بارهای دیگربا دست هایی که خاک شده انددوباره برویم به روی زمینی که رد می شویو باد که می آیدبرساند به u200du200du200du200du200du200du200du200dپیراهنتکه این گر
رها
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 22:08
بعد از چند سال ،برای اولین بار احساس رهایی می کنم،رها از هر احساس عاطفی چسبندهرها از قید و بند بر دست و پایمرها از احساس دین و وظیفهرها از احساس گناهرها از توهم عاشقی از امروز ،رها تر از همیشه زندگی م
قصه گو
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 22:08
همه ی قصه های عالم درون من رخ می دهد،همه ی قصه های عالم را می دانم ،چند هزار شب مرا میخواهیتا شهرزادترینقصه گویان را شرمگین کنمتا عشق و امید را بهقلب تو با آن کبوتر ترسانxa0هدیه کنمدستت را بگیرم و بگویم
سر تازیانه
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 22:08
در کشتن ما چه می زنی تیغ جفامارا سر تازیانه ای بس باشدxa0مولانا
بیمار
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 22:08
دلبری از تو چنان دشوار است که دل تبدار و تن بیمار می خواهد.بیمارمxa0مرا ببین
شکوه
-
تاریخ: 1396/12/14 ساعت: 13:51
[unable to retrieve full-text content]زمستان چرا در خانه و جانمان لانه کردی؟ چه از جانمان می خواهی؟ترا به خدا رهایمان کن...
سه گانه حکمت خودمانی
-
تاریخ: 1396/12/14 ساعت: 13:51
اذان مغرب را مسجد محل پخش می کنند ،چند تا پرنده سرحال و شاد با صدای اذان هماهنگ آواز می خوانند ،چند شب قبل خوابی دیدم ،که در محلی برای دعا و نیایش رفته ام ،متولی آن محل می گوید ،همه چیز را از همان که مستور است بخواه،با خودم تکرار می کنم ،مستور،مستور ، خوشم می آید از معنا و طنین اش.در دلم می پرسم ،مس...
نیایش
-
تاریخ: 1396/12/14 ساعت: 13:51
در پایان شب شروع کنیم به مراقبه و نیایشخداوندا ،سپاسگزارم که مرا آفریدیخداوند ،سپاسگزارم که یک زنمخداوندا سپاسگزارم که یک معلول حرکتی هستمخداوندا خانواده ام را دوست می دارم ،در پناه آنان رشد کردمآنها به من هویت و اخلاق هدیه کرده اندخدایا،بار اللها، محبوبا ،معبودایاریم بده تا بپذیرم خودم رایاریم بده ...
شبگردی۱
-
تاریخ: 1396/11/30 ساعت: 16:58
مجنون در لباسی ژنده در صحرا با خود خلوت کرده٬ سگان ولگرد گردا گردش می چرخند و پارس می کنند٬ مجنون اعتنایی به آنها نمی کند٬ شبی مهتابی است ؛ یاد لیلی ل
شبگردی ۲
-
تاریخ: 1396/11/30 ساعت: 16:58
مجنون ،پریشان و گنگ نگاه خیره اش را به آنان می اندازد و بی توجه به حضورشان ،دوباره سر بر سنگ می گذارد و مدهوش بخواب می رود.شاه نعمت الله ولی آهی می کش
شبگردی در ادبیات ۳
-
تاریخ: 1396/11/30 ساعت: 16:58
شیخ بهایی جبل عاملی که تا بحال ساکت نشسته انگشتش را به نشانه سکوت روی بینی می گذارد و رو به دوستان نجوا می کند ؛رعایت این پریشان دل را کنید ،نکند از خ
زمستان
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 0:36
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفتسرها در گریبان استکسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران رانگه جز پیش پا را دید ، نتواندکه ره تاریک ولغزان استوگر دست محبت سوی کسی یازیبه اکراه آورد دست از بغل بیرونکه سرما سخت سوزان استنفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریکچو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس...
بادیه نشین
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 18:33
بادیه نشین در مثنوی داستانی است که عرب بادیه نشینی ،آبی را که از باران جمع کرده و بنظرش گواراست را به رسم هدیه نزد خلیفه می برد ،xa0xa0خلیفه کوزه آب را می پذیرد و به مرد بادیه نشین و صحرا گرد که آب کم دیده انعام می دهد و دستور می دهد که افرادش مردرا در راه بازگشت از مسیر رودخانه به خانه اش برسانند. ...